تبليغاتX
زندگی تلخ و شرین من

زندگی تلخ و شرین من

چو تخته پاره بر موج رها رها رهایم

خیلی خیلی هم خستم

بر روی تخت خواب خود خوابیده ام مستم

دیوانه ام بیچاره ام بی طاقتت هستم

بی حوصله هستم ببین از چشمم معلوم است

دیوانه شده ام چقدر اما نمکدان نشکستم

موهای من از بس پریشان و به هم ریخته ست

هر گز نمی شود برود لای انگشتای دستم

هی حرفهای زشت و نا مربوط می گویم

پاهای من سست است  خیلی خیلی هم خستم

آیا به راز گوشه ی چشم سیاه دوست

پی می برم؟ دیگر نمی دانم چرا جستم.

نظر فراموش نشه می دونم چه شاهکاری درست کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 15:24  توسط شهلا  | 

سپید می نویسم

آه!من سردم است

و دستهای کسی گرمایی دلسوزانه ندارد

و من از سرمای تنهایی می سوزم

شاید تو ای  مرگ!

بتوانی کاری کنی.

.............................................................

درباره شعر سپیدم کاشکی نظر بدین.دوستون دارم بای بای.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 2:2  توسط شهلا  | 

تلخ و شیرین

زندگی تلخی ها و شیرینی های خب زیادی برای من داشته.

و همین طور فکر می کنم که برا شما هم تلخیا و شیرینیای زیادی داشته باشه.

سعی می کنم تو این وبلاگم یه کم از این تلخیا و شیرینیا رو واستون تعریف کنم.

به شرطی که با کامنتاتون همراهیم کنین.

دوستدارتونم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 21:44  توسط شهلا  |